تبليغاتX
سلام به تمام دوستان حقوقدان
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش می کنم شاید از نگاهم بخواند که او را دوست میدارم
به او گفتم:دوستت دارم

بي تفاوت از کنارم گذشت.

به ديگري گفتم.ديگري و ديگري و ديگري....

ولي هيچ کس صداي قلبم را نشنيد.

نااميد روي زمين نشستم.وجودم از شدت درد و اندوه مي لرزيد.

دستهاي لرزانم را با نااميدي رو به اسمان دراز کردمو ناليدم:دوستت دارم

بلا فاصله صدايي گرم و اشنا جواب داد:من تورا بيشتر!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 21:16  توسط علی | 
برادر جان نمیدونی چه دلتنگم... برادر جان نمیدونی چه غمگینم...
نمیدونی نمیدونی برادر جان، گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمیدونی چه سخته دربدر بودن، مثل طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان برادر جان نمیدونی چه تلخه وارث درد پدر بودن

دلم تنگه برادر جان... برادر جان دلم تنگه...

دلم تنگه از این روزهای بی امید، از این شبگردیهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه، همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس

دلم تنگه برادر جان... برادر جان دلم تنگه...

دلم خوش نیست غمگینم برادر جان، از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من، همه خوشبخت و عاشق، عاشق و خرسند

به فردا دلخوشم شاید که با فردا طلوع خوب خوشبختی من باشه
شب و با رنج تنهایی من سر کن شاید فردا روز عاشق شدن باشه

دلم تنگه برادر جان... برادر جان دلم تنگه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 11:49  توسط علی | 
شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود

شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود

شب بی تو شب بی من شب دل مرده های تنها بود

شب رفتن شب مردن شب دل کندن من از پا بود

واسه جشن دل تنگی ما گل گریه سبد سبد بود

با طلوع عشق من وتوهم زمین هم ستاره بد بود

از هجرت تو شکنجه دیدم

کوچ تو اوج ریاضتم بود

چه مومنانه از خودم گذشتم

کوچ من از من نهایتم بود

به دادم برس تو ای ناجی تبار من

به دادم برس تو ای قلب سوگوارمن

بی تو باید دوباره برگشت به شب بی پناهی

بی تو باید دوباره گم شد در غبار هوایی

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 20:24  توسط علی | 

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده

 

      با تو اگه یه لحظه نا مهربونی کرده

 

      چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم

 

      برای خوشبختیمون پا در میونی کرده

 

      عروس خوب قصه ، عروس آرزوها

 

      وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام

 

      قهر نکن عشق من ، قهر تو آتیشمه

 

      من نمی خوام بسوزم وقتی دلت پیشمه

 

      برای داشتن تو چه راه دوری رفتم

 

      دلم می خواد بدونی راهو چه جوری رفتم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 20:40  توسط علی | 

یک پسر و یک دختر بودند که عاشقانه یک دیگر را دوست داشتند و عشقشون بینظیر بود و قصد ازدواج داشتند.تا اینکه مشکلی برای خانواده دختره ایجاد شد و تصمیم گرفتند از اون شهر برن با قطار و دختره هم مجبور شده بود تا اون پسرو ترک کنه.تا اینکه روز رفتنشون فرا رسید و اون پسر هم به زیارت عشقش امده بود و نامه ای با خود به همراه داشت که تحویل دختره بده.وقت رفتن شد و پسر نامه رو به دختر داد و قطار بوقی زد و به راه افتاد پس از چند ثانیه قطار ترمزی کرد و ایستاد و همه مونده بودن چی شده و چه اتفاقی افتاده تا اینکه همه پیاده شدن و دیدند که پسری خودشو جلوی قطار انداخته و خود کشی کرده به خاطر دختره.مدتی گذشت و دختر این نامه را به داریوش داد و این داستان رو برای داریوش تعریف کرد و داریوش هم این ترانه رو برای این دو جوان خوند.و اگه دقت کرده باشید اخر ترانه یاور همیشه مومن صدای بوق قطار میاد.

 

یاور همیشه مومن

ای به داد من رسیده تو روزهای خودشکستن

ای چراغ مهربونی تو شبهای وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شب و از من گرفتی تو من و دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من مخور که دوری برای من شده عادت

ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه ندانم که من و دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت

وقتی ابر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی به تنم مرحم کشیدی

برام از روشنی گفتی پرده شب و دریدی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من مخور که دوری برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخرمن

به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشه

اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:41  توسط علی |